شکست تلخ
به قدر هر چه گل دیــــدم مرا آزار کردی تو خیانت را در دلــــــم تکــــــرار کــردی تو
عجب دیوانه بودم که بستم دل به چشمانت و کار قلب این دیوانه را دشوار کردی تو
چقدر از التماسم پیش مردم رفت آبرویم چقدر این چشمها را پیش مردم خوار کـــــــردی تو
شنیدم بارها با دیگران بودی ولیکن حیف شهامت مال هر کس نیست پس انکار کردی تو
چقدر اشعا ر زیبا برایم خواندیو گفتی و بازی با دل من بسیــــار کــــــردی تـو
شبی که دیدمت با دیگری در کوچه جا خوردی تو و ناچار این طلوع تازه را اقرار کردی تو
دلم میخواست عکست پیش من باشد نشد زیرا مرا در دادن هر چه که بود اجبــــار کردی تو
نمیبخشم تو را او را و هر کس که بد باشد خدایم خود تلافی میکند هر کار کردی تو
نمی بایست نفرین آخرین پیــمان باشد مرا اما به اینکار غلــــط ناچــار کردی تو
دلم را دیگر از هر چه نگاه و آرزو کنـــــــــدم تمام پنجره هایی مرا دیوار کردی تو
چه حسنی داشت درد این شکست تلخ میدانم مرا از خواب عشقو عاشقی بیدار کردی تو 
آمار
وبلاگ:
بازدید امروز : 19
بازدید دیروز : 4
بازدید هفته : 23
بازدید ماه : 23
بازدید کل : 34234
تعداد مطالب : 16
تعداد نظرات : 10
تعداد آنلاین : 1
:: بازدید از این مطلب : 708
|
امتیاز مطلب : 20
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5